‌سه‌ره‌تا | ئێمه‌ | ئه‌رشیف | په‌یوه‌ندی
وه‌شانی نوێی ماڵپه‌ڕی به‌یانت پێ چۆنه‌؟ له‌ به‌شی راپرسی ده‌نگ بده‌    وه‌شانی نوێی ماڵپه‌ڕی به‌یانت پێ چۆنه‌؟ له‌ به‌شی راپرسی ده‌نگ بده‌    
دیدار
رامبود لوتفپووری: ئه‌م جودا بوونه‌وه‌یه ‌به‌رهه‌می هه‌ڵه‌، ده‌سه‌ڵاتخوازی، هه‌ڵاواردن و لۆژیکی خودی بوو
جه‌لیل گادانی: مه‌لا مسته‌فا به‌ په‌یکه‌که‌ی وتووه‌ که‌ به‌ پێشه‌وا بڵێ ئه‌گه‌ر قایل بێت ده‌توانین له‌ به‌ندیخانه‌دا بیفڕێنین
قاسملوو پێشوازیكردنی پێشەوا لە هومایوونی بەهەڵەی سیاسی دەزانی
مسته‌فا هیجری: ئه‌و هاوڕێیانه‌ی پێشوومان ئه‌گه‌ر باوه‌ڕیان به‌ یه‌كگرتوویی‌‌و پێكه‌وه‌ كاركردن بوایه‌ جیا نه‌ده‌بوونه‌وه‌
سابات
«هیچ كەس ناوێرێ»
ئاو و باخچه‌
با برۆین
په خشانیک بو سیداره
زووم
بیرەوەری زیندانییەك لەگەڵ عەلی خامنەیی لەسەردەمی شا دا
باوكێكی سه‌قزی كچه‌كه‌ی به پووڵ فرۆشت!
لاوێک له‌زیندانی بنه‌ماڵه‌كه‌یدا پیر بوو
ئه‌گه‌ر زیندانی ئه‌حداس رامانگرێ تا ده‌مرین مێوانی ده‌بین
لێره‌ و له‌وێ
ژماره‌یه‌كی نوێی گۆڤاری مه‌هاباد كه‌وته‌ به‌ردیدی خوێنه‌ران
به‌یان: من کچێکی کوردم
په‌یامی کومیته‌ی ناوه‌ندیی رێکخراوی خه‌بات،ی شۆڕشگێڕی کوردستان
یاداشت
نگاهی انتقادی به‌ مقاله‌ رهبر محبوبم جناب آقای مصطفی هجری
7 / 2 / 2010

بنام جنبش سبز و تکالیف پیش روی آن 

خالد زورمند- بریتانیا

با  عرض سلام و ادب خدمت دبیر کلّ محترم حزب محبوبم:   

 هر چند به نظرم این سطور را میبایستی حداقل یک هفته قبل از انتخابات ۲۲ خرداد جهت آگاهی  شما و همهٔ دوستانی که در تایید تحریم انتخابات دست خویش را در دفترسیاسی حد کا بالا نگه داشتند، منتشر میکردم؛اما بنا‌ به مصلحت حد کا که من نیز افتخارعضویت در آنرا دارم ،و نیز به جهت جلوگیری از تشتت آرا در راستای تصمیم قاطع حدکا ، سکوت را بر فریاد  ترجیح دادم.البته شاید شما هم بدانید‌، بودند بسیاری همانند من دردرون حد کا ،که مخالف تحریم انتخابات  بودند، اما آنها نیز در  سکوت کردن با من هم آوا شدند  .

به رسمیت شناختن جنبش سبز و حتی نشان دادن راهکار تقویت و گسترش آن از طرف شما ،هر چند دیر و  دور است ،اما بهر حال عملی‌ پسندیده و در خور ستایش است.از آن جهت دیر است که شما یک هفته قبل از انتخابات،بیرق سبز سه کیلومتری را که بر دوش جوانان آزادیخواه در خیابانهای تهران حمل میشد و عبا را بر دوش لرزان استبداد کج مینمود ندیدی؛و یا اگر هم دیدی متأسفانه خواسته یا نخواسته از آن چشم پوشی نمودی.دور نیز از آن جهت است که این جنبش در مدت این هشت ماه بسیار جلوتر رفته و خیلی‌ از مرزها را در نوردیده است ؛متأسفانه شما فقط قادر به دیدن گرد و خاک به جا مانده از  این سربداران سواره میباشی،و من از آن بیم دارم که این فضای غبار آلود وسعت دید شما را کاهش داده و به تبع آن در درک داده‌ها ی عینی اجتماعی و در نتیجه در رفتارها، کنشهای حزبی دچار تشویش در گفتار و  تصمیمات بشوید.به نظر میرسد تضاد بین بیان نامه حد کا در مورد مسلح کردن مردم کردستان از جانب رژیم ،که هدفی جز مقابله با گسترش جنبش سبز را دنبال نمیکند،و نیز پیام حد کا به مناسبت سالروز جمهوری مهاباد که توسط آقای تیمور مصطفوی قراأت شد،و هر دوی اینها با محتوای مقاله شما بنام جنبش سبز و تکلیف پیش روی آن،ناشی‌ از همین کمی وسعت دید شما در این فضای غبار آلود میباشد.

همین بیم و امیدها مرا وادار به نوشتن این چند سطر نمود، که فکر  میکنم از دو جهت به نفع حد کا و  تقویت هرچه بیشتر ان خواهد انجامید.نخست آنکه برخلاف نظر نااهلان که فریاد بر میاورند در مجموعه حد کا انتقاد جایی‌ ندارد و منتقد با خطر حتمی حذف مواجه است؛عملا صدای اینها را خفه کرده باشیم،ثانیا با بیان نظریات مخالف و گاه متضاد میتوان در مواقع حساس و استراتژیک در اثر تضارب آرا،تصمیماتی‌ اتخاذ نمود که به مراتب ضریب خطای کمتری داشته باشند.

رهبر محبوبم ؛نشان دادن راهکار در  هر زمینه و به هر رهروی از سوی هر شخص و حزب مسئولی خود مستلزم شناخت کامل از ابتداء و انتهای مسیر و نیز موانع و پرتگاههای طول مسیر است. همچنین اشنایی به میزان قدرت و ارده رهنوردان مسیر بسی مهمتر و مفیدتراست.هرچه اشنایی شخص به هر دو فاکتور فوقالذکر کمتر  باشد،به همان نسبت ضریب خطای وی در ارائه راهکار و به تبع ان احتمال به بیراهه رفتن مسافران نیز بیشتر خواهد شد.در همین راستا بهتر است  نگاهی گذرا به پیشینه تاریخی جنبش سبز داشته باشیم.

هیچ فعال  و جریان سیاسی بر این باور نیست ،که نهال جنبش سبز یک شبه و در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ازدل خاک بیرون آمد و جعبه جادویی تمامی‌ عالم به نور جمالش سبز شدند ؛بلکه این نهال مانند همه کشورهای انقلاب زده دنیا- بلاأستثنا- فقط چند روز پس از پیروزی انقلاب ۵۷ در خاک خونین ایران کاشته شد. روزی که مهندس بازرگان کنار زده شد؛ بنی‌‌صدر مقنعه به سر به فرودگاه مهرآباد گریخت؛قطب زاده و لاهوتیها اعدام شدند، شریعت مداری در تلوزیون اعتراف کرد، گنجی از سپاه اخراج شد،با همه وعده‌هایی‌ که به شهید قاسملو داده بودند ،با زور اسلحه با حد کا و مردم کردستان گفتگو کردند، و هزاران حوادث بزرگ و کوچک دیگر ریشه این نهال کاشته شد.هزاران خون در پای این نهال ریخته شد،هزاران عشق بر این خاک پژمرده شد.البته ظلم،فساد،فقر و بیکاری و استبداد ولایت فقیه نیز همچون نور تابان به این نهال انرژی میداد و روز به روز قویتر میکرد، ‌‌‌‌‌چنانکه با همه قدرت نظامی و نفتی‌، ولایت فقیه قادر به قطع کردن آن نشد و نخواهد شد.اکنون دیدگاهها و نظریات نسبت به جنبش سبز روایت فیل مولانا است.هر کس با  عینک ایدولوژی خویش و نیز سود حداکثری تنها قسمتی‌ از جنبش را می‌‌بیند و بر وفق مراد خویش آن را تفسیر می‌‌کند؛ اما تاریخ و در بطن ان جامعه شناسی برای انسانهای  منصف  و منطقی تمامی  مسیر رشدو تکامل، مشخصات،افتها، ثمره وحتی باغبانان انرا زیر زره بین گرفته است.                                                                                               

ارتورکسلر نه به عنوان مورخ بلکه در قالب رمان  ظلمت نیمروز  و نیز  گلا دیا تور مسیر انقلاب‌هارا طوری  ترسیم می‌‌کند ،گویی انقلاب ۵۷ ایران را برای خواننده توضیح می‌‌دهد.اینکه چطور حجاریآن و حسین شریعتمداری پیش از انقلاب همفکر و همرزم و هم سلولی زندان قصر بودند،بعد از انقلاب به همکار تبدیل میشوند در یک اتاق و یک ارگان، اما بعد‌ها بر اثر تحولات اجتماعی و به طبع آن تحولات فکری ،یکی زندانی میشود و دیگری  بازجو.

در این نوشته‌های کسلر به روشنی توضیح داده شده است که چگونه دو دوست و همرزم پیش از انقلاب درمسیر تحولات انقلاب و بعد از آن یکی به خونخوار و بازجو  گلکتین = عباس   علیزاده و دیگری به ضد انقلاب اما با یونیفورم رفورم خواهی‌ عباس عبدی=رو باشف تبدیل میشوند . 

زمانی‌ که چارلز دیکنز از دنیا رفت شاید هنوز والدین خمینی و بازرگان و خاتمی ازدواج نکرده بودند، اما در کتاب داستان دو شهر آن چنان انقلاب را تشریح می‌‌کند،که خواننده اگر آگاهی‌ از           نویسنده و زمان تألیف انرا نداشته باشد، شاید نویسنده آنرا یکی از همین روزنامه نگاران داخل ایران تصور کند،که روزهای منتهی به‌ انقلاب و سپس سیر نزولی و فروپاشی انرا روزنگاری کرده است؛ تنها با تفاوت نامها و کاربرد گیوتین به جای دار اعدام.بهمن فرمان آرا سیاسی‌ترین فیلمساز ایرانی‌ مقیم فرانسه که در دوران حکمرانی خاتمی،به ایران برگشت،با اقتباس از نظرات دیکنز در مورد انقلاب فیلم  خانه‌ای روی آب را ساخت،که  خشم شدید محافضه کاران را بهمراه داشت.

تمامی انقلابهایی که‌ در حافظهء تاریخی بشر به وقوع پیوسته اند ،از انقلاب بردگان(اسپارتاکوس)گرفته تا نزدیکترین ان ، مسیر بسیار مشابهی را طی کرده اند.در اینجا مجال بررسی علل وقوع انقلابها نیست ،فقط لازم است یاد آوری کنم که  عواملی-اشخاص- که باعث فرسایش و نابودی انقلابها شده اند،همان عواملی بوده اند که در وقوع و شکل گیری ان نقش ممتازو موثر داشته اند.بی شک، مسیر انقلاب ایران نیز از این قاعده بدور نیست.  

با این نگاه گذرا میتوان پی برد ،که پدیدهها و نامهایی همچون،تمامیت خواهی ،استبداد، رفورم خواهی،ندا اقا سلتان،اعترافات ساختگی،دار اعدام که هر روزه دهها مرتبه در مورد انها خبر و تفسیر،می شنویم و می بینیم؛ فقط لکه های پیشانی انقلاب ایران نیستند.بلکه تمامی ممالک انقلاب زده دنیا این  شرایط بحرانی را در یک مقطع زمانی بخود دیده اند.اما گذر از این نوع بحرانها در همه جوامع از نظر سرعت گذر به دوران تصبیت پایه های دموکراسی و نیز میزان هزینه ای که فعالین سیاسی و توده های جامعه پرداخت نموده اند ؛متناسب با رشد کیفی جامعه و تیزهوشی و درک صحیح شرایط از جانب رهبران متنفذ و اثر گذار متفاوت بوده است.

 اکنون با گذشت بیش 60 سال از مبارزه حدکا ،در راه احقاق حقوق ملت کرد ،حد اقل انتظار از رهبران ان  این است که در شرایط حساس و اتخا ذ تصمیم ‌ مهم ،جهت همپوشانی مجموعه رفتارها با  مجموعه اهداف حدکا که همانا تضعف ستونهای استبدادو نزدیک کردن مردم ایران و به تبع  ان  ملت کرد به  بهار ازادی است؛تحلیلهای سطحی،احساسی، بدور از منطق علمی،تاریخی و عینی را نباید مستمسک  تصمیمات سرنوشت سازخود نماید.رهبران ما باید بلد باشند، که جهت هر تصمیم سیاسی بایستی تمامی داده های علمی،تاریخی،شرایط بین المللی،اوضاع درون جامعه و حاکمیت و از همه مهمتر وزن و ضریب نفوذ خویش در بطن جامعه را کنار هم چید و به دقت حلاجی نمود.سپس با استفاده ازاین داده ها باید  تصمیمی  اتخاذ نمود،که در حالت خوش بینانه حد اکثر بهره را تامین کند و یا در حالت بد بینانه حد اقل ضرر را.هرچند تحلیل و براورد دقیقتر باشد،بدیهی است،گذاره سود بسوی حد اکثر سوق می یابد؛و بر عکس هرچند نگاه و تحلیل سطحی تر و از دایره منطق دورتر باشد،گذاره ضرر بسوی حد اکثر متما یل می شود.

انتخابات دهم ریاست جمهوری،که منجر به انفجار جنبش اعتراضی مردم ایران و به خیابان کشیدن ان شد،مهمترین و حساسترین شرایط هم برای رژیم وهم برای مخالفان ان در طول سی ساله عمر آن بود. به‌ همین دلیل اکثر قریب به‌ اتفاق فعالان سیاسی، جریانات و احزاب یک بازه فعل سیاسی را بر اساس وزن ،نفو‌ذ و تأ ثیر آن فعل  بر  توده مردم متصور شدند. خیلی روشن است که‌ هر تصمیم و عمل در این محدوده نتایج مورد نظر را طلب می کند .به‌ عنوان مثال در این انتخابات ، احزاب و گروههای اصلاح طلب با به‌ میدان فرستادن دو کاندیدا و آوردن و انصراف خاتمی ، تمام تلاش خویش را جهت احیاء آراء خاموش جامعه به‌ کار بستند، که‌ در این راستا موفقیت چشمگیری کسب نمودند. همین آراء خاموش بودند که‌ پیشاپیش موسوی و کروبی به‌ خیابان ریختند و جنبش سبز را از حالت بالقوه به‌ حالت بالفعل در آوردند.

اما پرسش اساسی و محوری این سطور در این جاست که‌ حدکا با پیشینیه 64 ساله و پر نفوذ ترین حزب کردستان،چه پرانتزی را برای کنش سیاسی خود در این محدوده زمانی مهم ،برای خود باز کرده بود؟

به نظر این بنده حقیر با توجه به شرایط و جنب و جوش فعالان و جریانات مدنی و سیاسی از همه اقوام وملیتهای ایرانی و بخصوص فعالان مدنی و دانشجویان کرد،حداقل واکنشی که از احزاب اپوزیسیون ایرانی و کرد انتظار میرفت،همراه شدن با مردم ایران بود.مبنی بر اینکه تحریم یا تایید انتخابات را طی یک بیان نامه به خود مردم واگذار میکردند؛که در هر دو صورت شرکت کردن در انتخابات و یا تحریم ان از جانب مردم،حداقل سود رانصیب ان حزب مینمودو ضرری را متوجه ان نمی کرد.

با این معلومات به خوبی روشن است که متاسفانه حدکا به دلیل عدم تحلیل درست شرایط ومقتضیات زمانی ونیز عدم براورد دقیق بحران حاکمیت در درون هیات حاکمه ایران و نیز مشورت ننمودن با دوستان خارج از دایره دفتر سیاسی ،در بحرانیترین دوران رژیم و برعکس بهترین فرصت برای مخالفان رژیم،تصمیمی اتخاذ نمودکه از حداقل رفتار منطقی سیاسی یک قدم جا ماند.در اینکه تحریم انتخابات حداقل خواسته های ماراکه همانا پایین آوردن امارشرکت کنندگان در انتخابات بود ،براورد نکرد هیچ شکی نیست.اهداف دیگری که به یقین حدکا در تحریم انتخابات دنبال میکرد،کمافی سابق نظریه نخ نما شده به رسمیت نشناختن رژیم بر اثر رای ندادن به هرکدام از مهره های تایید شده توسط شورای نگهبان،و نیز منزوی کردن بیش از پیش حکومت اسلامی در روابط بین الملل بود.

اگر با عینک انصاف و منطق به وضعیت کنونی ایران و جهان بنگریم،در می یابیم حضور بی نظیر مردم در پای صندوقهای رای نه تنها جمهوری اسلامی را تایید و محکم نکرد،بلکه پایه های ولایت فقیه را بیش ازهر زمان دیگربه لرزه دراورد؛وبه تبع ان افکار عمومی جهان و برخورد دیپلماتیک کشورها نسبت به رژیم دیگر جای هیچ توضیح و تفسیری ندارد.

دبیر کل محبوبم:ایا فکر نمیکنید توجیه این اشتباه با تحلیلهای سطحی و بدور از مبنای علمی،فلسفی وتاریخی،نظیر شرکت در انتخابات مهر تاییدی است برحقانیت رژیم،عذری بدتراز گناه مرتکب میشوید؟اگر بر باور خود مصر هستید؟ایا 85%مردم ایران و کردستان را به حامی رژیم متهم نمیکنید؟اگر چنین است- که نیست-ایا مبارزات ما و همه احزاب دیگر آب در هاون کوبیدن نیست؟

الوین تافلر فیلسوف بزرگ معتقد است،در جوامعه در حال توسعه تنها یک بسیج اجتماعی میتواند حزب یا شخص تمامیت خواه حاکم رابه قبول خواسته های مخالفین و مبارزین وادار کند،و این بسیج اجتماعی بیشتر در طواف صندوق رای شکل میگیرد.بر اساس همین نظریه تافلر بود که سوروس فعل وانفعالات منتهی به انقلاب مخملی را به وضوح تشریح کرد.

همشهری محبوبم:همچنانکه در پاکی،جانفدایی وحسن نیت شما شکی نیست،در شکل نگرفتن بسیج تودههای اجتماعی مورد نظر شما جهت سرنگونی رژیم نیز با چنین تصمیمات و بیان نامه هایی نباید   ذره ای شک بدل راه داد.هم رای دهندگان و هم تحریم کنندگان ، هدفی جز تغییر استبداد حاکم بر ایران را نداشتند،اما اقدام رای دهندگان بر مبنای تجربه تاریخی وعقل گرایانه بودکه از متن کتب مدرن هزاره سوم و از مغز فیلسوفان و جامعه شناسان فوران میکرد،از طرف دیگرمنشأ اقدام تحریم کنندگان فقط احساس و شعار بود و بس.

در طرف مقابل حدکا،اقلیتی که از بدنه ما جدا شدند،اوضاع وداداه ها را بهتر حلاجی کرده، ودر نتیجه براورد و تصمیم انها کمی بیشتر منطبق با واقعیات جامعه ایران بود.اما انها نیز بجای تشویق مردم کردستان به همسو شدن با قاطبه مردم ایران در انتخابات،با نام بردن از شخص کروبی عملا خود را از حلقه مردم فهیم کردستان جدا کردند.مردمی که با رای دادن به موسوی به انها نیز(نه)گفتند.البته قابل ذکر است که،قبح اقدام انها در حمایت از کروبی کمتراز قبح تحریم انتخابات نبود.

همچنانکه از شعار اصلی حدکا پیداست وهمه فعالان و صاحب نظران سیاسی اذعان میدارند،راه حل خواسته‌های ملت کرد  در گرو حل مشکل همه ایران است.پس بیایید با سینه‌ باز و دلی دریا گونه‌ ،با قبول این اشتباه،انرا چراغ راه مبارزات اینده خود  قرار دهیم ،و خدای نکرده زبانم لال اگر عمر رژیم باقی بود، در چنین فرصتهایی، خود را با همه مردم ایران و کردستان در راه رسیدن به قله‌ ازادی همراه سازیم.                   

خالد زورمند      2010/02/07



azad || 9 / 2 / 2010

خیلی زور زدی آقای زورمند ولی مقاله شما متاسفانه‌ تحلیل یک آدم سیاسی نبود با همان ادبیات تفکر مآبانه‌ خود را در گود نمیدانم و نمیتوانستم و نمیباست، انداخته‌اید.


بۆچوونت له‌سه‌ر ئه‌م بابه‌ته‌ چییه‌؟
ناو:
 
ئیمه‌یل:
   
 

تکایه‌ به‌ کیبۆڕدی یونیکورد بنووسه
یاداشت
اعلام موجودیت
آمار جنایات در کردستان در چند ماه‌ اخیر به‌ نقل از منابع خبری ایران
سقوط جمهوری اسلامی متضمن ثبات و شکوفایی حقوق بشر
موج سبز کیش و مات!

کۆچکردوو سه‌ید جه‌لاله‌دین حسه‌ینی
گفتمان
گفتگو با ثريا شهابی
مصطفی هجری: جمهوری اسلامی ایران ادعای رهبری دنیای اسلام را دارد
ڕێوڕه‌سم
راپۆرتی كۆتایی هاتنی پێنجه‌مین ده‌وره‌ی سیاسی كادری یه‌كیه‌تی لاوان
وته‌ی شێخ جه‌لاله‌دین حسه‌ینی له‌دوایین كۆنگره‌ی‌ سازمانی‌ خه‌باتدا
دیکۆمێنت
ده‌قی کۆنفرانسه‌که‌ی PAK و hdk سه‌باره‌ت به‌ هه‌ڵبژرادنه كانى‌ ئێران
ليستى زيندانيانى سياسى ئيران لة سالى 1387